
alirezasaba@yahoo.com
هر آن چه که فکر میکنید باید به من بگویید، بفرمایید.

ورود من به گروه صنعتی گلرنگ و شاغلشدنم در شرکت صنایع غذایی ماسترفوده به عنوان کارآموز روابط عمومی در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، آغاز یک دوران جدید در زندگیم بود. زندگی که معانی و فضای دانشگاهی به شکل دیگری در زندگیم جای داشت و صنعت و تولید جایگاه دیگری یافته بود.

با تمام شدن دوران کرونا، آرام آرام، فعالیتهای حضوری از سرگرفته شد. شوروهیجان بازگشت و توانستیم بدون ماسکهایی چهرههایمان را پوشانده باشد، لبخند بزنیم و به چشمان یکدیگر نگاه کنیم. در این سال من عضوی ساده در مجموعههای دانشجویی بودم و درکنار اعضای باسابقه انجمنهای علمی دانشجویی و همچنین در کانونهای باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران به فعالیتهای فرهنگی میپرداختم.

دوران کرونا، یکی از عجیبترین دورههای زندگی هر یک از ما بود. خیلی از کارها را نمیتوانستیم به شکل همیشگی آن انجام دهیم. کارهایی هم که بنا بود تا مثل گذشته ادامه پیدا کند، دیگر نمیشد با آن شور و شوق و حال و هوای سابق دنبال کرد. عجیبتر آن است که دیگر هیچ کاری بعد از دوران کرونا، شبیه کارهای مشابهش، پیش از آن دوره نشد...

بیست سالگی دورانی تکرارنشدنی در زندگی همگی ماست. اتفاقاتی برایمان رقم میخورد که هیچگاه فراموششان نمیکنیم. افرادی را میبینیم که ممکن است تأثیرات کوتاه و یا بلندمدتی در زندگیمان بگذارند. راههایی را میرویم که شاید هیچ زمان دیگری برای تکرارشان بهوجود نیاید. چقدر خوشحالم و خدا را شکر میکنم که بیست سالگیم در هوای فرهنگی دانشگاه تهران رقم خورد. در سال ۱۳۹۸ توانستم در رویدادهای بزرگی کار کنم و با افراد بسیار ارزشمندی همکار و همصحبت باشم.

دومین جشنواره فرهنگ دانشگاه تهران، به همت دانشجویان فعال حوزه فرهنگی و اجتماعی دانشگاه تهران و با حمایتهای معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه، آبان ۱۳۹۸ برگزار شد.

سال ۱۳۹۷، سالی بود که به عنوان دبیر کانون قرآن و عترت دانشجویان دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران سعی در کنشگری موثر در فضای دانشگاه تهران داشتم. این فعالیتها در جهت توسعه فعالیتهای کانونها در دانشکدگان کشاورزی و دانشگاه تهران بود.

جشن بیستمین سالگرد تأسیس کانونهای فرهنگی دانشگاه تهران، ۱۹ تا ۲۱ آذر ۱۳۹۷ در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران به همت شورای هماهنگی کانونهای فرهنگی، هنری، دینی و اجتماعی دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد.






































از ۱۲ آذر ۱۴۰۱ به عنوان کارآموز روابط عمومی وارد شرکت صنایع غذایی ماسترفوده (عضو گروه صنعتی گلرنگ) شدم. در سال ۱۴۰۲ بهعنوان کارمند و در سال ۱۴۰۴ به مقام کارشناس روابط عمومی ارتقاء یافتم.
در سال ۱۳۹۹ و با جمعی از دانشجویان فعال کانون رسانه باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران را بازراهاندازی کردیم و بنده به عنوان دبیر این کانون انتخاب شدم.
از سال ۱۳۹۸ به عنوان مسئول روابط عمومی در اداره کل فرهنگی و اجتماعی دانشگاه تهران فعالیت کردم. تهیه و تدارک امور رسانهای رویدادها و پوشش خبری مناسب باعث شد تا در سال ۱۳۹۹ بهصورت ویژه بر روی همایشها و جشنوارههای فرهنگی فعالیت کنم.

از ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ بود که نخستین تجربه خود در برنامههای رادیویی را با برنامه چراغ از رادیو تهران آغاز کار کردم. برنامهای که در آن از طلاقی دنیای علم و رسانه و پیشرفتهای علمی ایران عزیز صحبت میکنم.
با انتخاب دبیران کانونهای فرهنگی، هنری، دینی و اجتماعی دانشگاه تهران از ۲۰ آذر ۱۳۹۸ به عنوان دبیر شورا انتخاب شدم. مسئولیتی که با اعتماد دبیران تا در سال ۱۳۹۹ یکبار دیگر تمدید شد و تا سال ۱۴۰۰ در این جایگاه حضور داشتم.
از بهار ۱۳۹۷ و با شروع مجدد فعالیتهای کانون قرآن و عترت دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران به عنوان دبیر کانون انتخاب شدم.
در عصری که تغییرات پرسرعتی رخ میدهد، سازمانها تنها دو انتخاب دارند: حرکت در مسیر رشد پایدار یا تن دادن به رکود و عقبماندگی. توسعه سازمانی یعنی ایجاد زیرساختهایی که کسبوکار را برای آینده آماده میکند.نوآوری و توسعه کسبوکار، ابزارهایی هستند که با شناسایی فرصتها و رهبری تغییرات، دنیای امروز را شکل میدهند. تجربه نشان داده است: آینده از آن کسانی است که بهجای مقاومت در برابر تغییر، آن را به فرصتی برای رشد تبدیل میکنند.
رسانه و ارتباطات، فراتر از انتقال پیاماند؛ آنها روایت، هویت و پیوندی میسازند که مخاطب هم با آن ارتباط میگیرد. محتوای اثربخش با تصویر، صدا و داستانی عمیق، مفاهیم را به تجربهای ماندگار تبدیل میکند. روابط عمومی نیز پلی میان سازمان و جامعه است؛ با مدیریت هوشمندانه روایت و تعامل سازنده، پیام را شفاف، اصیل و فراگیر میسازد تا اعتماد شکل بگیرد و در ذهن و احساس مخاطب ماندگار شود و اثر، فراتر از یک پیام، به یک رابطه تبدیل شود.
ترویج علم، فراتر از انتقال دانستهها؛ پلیست میان پژوهش، پرسشگری و زندگی روزمره. وقتی مفاهیم علمی با زبانی روشن، روایتهایی جذاب و ابزارهای اثرگذار بیان شوند، دانش از مرز دانشگاهها فراتر میرود و به گفتوگویی عمومی تبدیل میشود. ارتباط علمی مؤثر، کنجکاوی را بیدار میکند، تفکر را پرورش میدهد وجامعه را، برای تصمیمگیری بهتر امروز و فردایی آماده میکند و مسیر پیشرفت را آگاهانهتر دنبال کند؛ تا علم، به بخشی از زندگی بدل شود.

در عصری که سرعت تغییرات، تنها قاعدهٔ ثابت است، آینده از آنِ سازمانهایی است که بهجای مقاومت، تغییر را به فرصتی برای رشد تبدیل میکنند. این آیندهسازی از شناخت دقیق محیط آغاز میشود؛ آنجا که با تحلیل محیط کسبوکار، روندها و قواعد بازی را درمییابیم تا مسیر طراحی مدل کسبوکار و برنامهریزی استراتژیک هموار شود. در این میان، تحلیل رقبا نه تهدید، که مرجعی برای یادگیری است و ما را به طراحی مزیت رقابتیِ پایدار هدایت میکند؛ مزیتی که بر آمادگی استوار است، نه تقلید.اما هیچ استراتژیای بدون انسانِ توانمند به ثمر نمینشیند؛ پس سرمایهٔ انسانی، قلبِ این ماجراست. یادگیری سازمانی، دانش و تجربه را در لایههای نهاد نهادینه میکند؛ توسعهٔ منابع انسانی و طراحی ساختار سازمانی، بستر کارایی را فراهم میآورند؛ توسعهٔ فرهنگ سازمانی، ارزشها را به رفتار روزمره بدل میسازد و طراحی مسیر شغلی با چشماندازی روشن، انگیزهٔ نیروی انسانی را با اهداف کلان همجهت میکند.سرانجام، هیچ ایدهای بدون رهبری به نتیجه نمیرسد؛ مدیریت پروژه و مدیریت تیم، چارچوب نظم و همافزایی را میسازند، تسهیلگری، انرژی جمعی را متمرکز میکند، مدیریت تغییر، گذار از وضع موجود به وضع مطلوب را هموار میسازد و تصمیمسازی استراتژیک، جهتگیریهای کلیدی را با آیندهنگری تعیین میکند. بدینسان، استراتژی، سرمایهٔ انسانی و رهبری، سه رکنی هستند که در کنار یکدیگر، سازمان را از وضع موجود به وضع مطلوب میبرند؛ سازمانی که تغییر را نه تهدید، که دارایی خود میداند.

هر سازمانی، آنگونه که مردم از آن سخن میگویند معنا مییابد؛ و این معنا حاصل راهبردی آگاهانه است. مسیر با استراتژی برند آغاز میشود؛ معماری برند، ساختار هویت را روشن میسازد، جایگاهیابی برند، جایگاه او را در ذهن مخاطب و نسبت به رقبا ترسیم میکند و پیام برند و ارزش پیشنهادیاش، دلیلِ «چرا این برند» را بیان میدارند. برندینگ سازمانی نیز این تلاشها را به شخصیتی یکپارچه در تمام لایههای سازمان بدل میکند.اما استراتژی بدون تجسد، در ذهن ریشه نمیدواند؛ پس نوبت به هویت برند میرسد، آنجا که طرح، کلام و رفتار به هم گره میخورند. طراحی هویت بصری، ماندگارترین تصویر برند را میسازد، کتابچهٔ برند قواعد آن را در دستورالعملی واحد ثبت میکند، لحن برند و هویت کلامی، صدایی میآفرینند که او را در هر جمله بازمیشناسانند و یکپارچگی هویت، تضمین میکند که مخاطب در هر نقطهٔ تماس، با همان برندِ شناختهشده روبهرو شود.برندِ ساختهشده اما بدون ارتباط نمیزید؛ ارتباطی که در سطوح گوناگون جریان مییابد. ارتباطات سازمانی پل میان سازمان و جهان درون و بیرون است؛ روابط عمومی اعتماد میسازد، ارتباطات رسانهای صدا را به افکار عمومی میرساند و ارتباطات درونسازمانی، کارکنان را به سفرای پیام بدل میکند. مدیریت ذینفعان، انتظارات گروههای کلیدی را میسنجد و مدیریت بحران رسانهای، اعتبار را در سختترین لحظهها پاس میدارد.و سرانجام، برند در تجربهٔ زندهٔ مخاطب به بلوغ میرسد. طراحی تجربهٔ مشتری و تجربهٔ مخاطب، هر نقطهٔ تماس را به خاطرهای ماندگار بدل میکنند؛ مدیریت و تعامل با جامعهٔ مخاطبان، آنها را از دریافتکنندهٔ منفعل به همسفرانی پویا درمیآورد و مدیریت اعتبار برند، همه را در قاب سرمایهای بلندمدت مینشاند. بدینسان، برند از راهبرد تا تجربه، یکپارچه ساخته میشود؛ هویتی که نه فقط پیام میرساند، که خود، پیام است.

رسانه، پلی است میان دانش و مخاطب؛ اما هر پیامی، پیش از انتشار، به راهبردی اندیشیده نیاز دارد. این کارزار با استراتژی محتوا آغاز میشود؛ طراحی استراتژی محتوا جهت کلان را مشخص میکند، تعیین پرسونای مخاطب نشان میدهد با چه کسی سخن میگوییم، تقویم محتوا نظم روایت را میسازد، پیام کلیدی هستهٔ هر پیام را تعیین میکند، قیف محتوا مخاطب را از آشنایی تا وفاداری هدایت میکند و تحلیل عملکرد، چرخه را با دادههای واقعی به بهبود پیوسته میرساند.اما راهبرد بدون تولید، نقشهای است بیراه؛ و عمیقترین ابزار تولید، کلمه است. گزارشنویسی، داده را مستند میکند، روزنامهنگاری واقعیت را با انصاف روایت میکند، کپیرایتینگ چشم را به عمل میدوزد و storytelling حقیقت را در قالب قصه بهیادماندنی میسازد. نگارش محتوای برند و تدوین پیام سازمانی نیز صدایی یکپارچه در همهٔ پیامها جاری میکنند.کلام اما امروز بیتصویر و صدا ناتمام است؛ طراحی گرافیک و هویت بصری محتوا پیام را در چشم مینشاند، تدوین ویدئو و موشن گرافیک روایت را به حرکت میآمیزد، پادکست به گوش مخاطب راه میبرد و ویدئوهای شبکههای اجتماعی، پیام را به ریتم زیستِ امروز او نزدیک میکند.و سرانجام، هیچ محتوایی بدون مدیریت رسانه به مخاطب نمیرسد. مدیریت شبکههای اجتماعی و رسانهٔ سازمانی، حضور را در بسترهای روز جاری میسازد، توزیع محتوا پیام را به جای درست میرساند، سئو آن را در مسیر جستوجو پیدا میکند، مدیریت وبسایت خانهٔ روایت را زنده نگه میدارد و تحلیل عملکرد رسانه، چرخه را با بازخورد واقعی تکامل میبخشد. بدینسان، رسانه از راهبرد تا انتشار، زنجیرهای یکپارچه است که پیام را نه فقط منتقل، که ماندگار میکند.

علم، هراندازه هم که ژرف باشد، تا به زبان مردم راه نیابد، در دیوارهای آزمایشگاهها و صفحههای مجلات محبوس میماند؛ و بیرون راندنِ آن از این دیوارها، رسالتِ ترویج علم است. این مسیر با ترجمهٔ دانش به زبان عمومی آغاز میشود؛ آنجا که پیچیدهترین یافتهها، از قالبهای تخصصی به واژههای امروزی و ملموس زندگی بدل میشوند. طراحی روایتهای علمی برای عموم، حقیقت را در ساختاری قصهوار و بهیادماندنی مینشاند و سادهسازی مفاهیم پیچیدهٔ علمی، بدون فروکاستن از دقت، راه درک را برای ذهنِ غیرمتخصص هموار میکند. در کنار اینها، توسعهٔ سواد علمی عمومی، مخاطب را از دریافتکنندهٔ منفعل به شهروندی پرسشگر بدل میکند که خود، در برابر شایعه و شبهعلم میایستد.اما علمِ امروز، اگر در بسترهای امروز جاری نشود، به گوش جمع نمیرسد؛ پس مدیریت رسانهها و پلتفرمهای علمی، دانش را به همان جایی میبرد که مردم حضور دارند. داستانپردازی علمی، حقیقت را در قالب روایت مینشاند و قلب را نیز، نه فقط ذهن را، با علم همراه میکند؛ و تولید محتوای علمی برای رسانهها، چه در قالب متن، چه ویدئو و پادکست، این روایتها را به زبان بسترهای گوناگون درمیآورد. علم اما تنها با شنیدهشدن زنده نیست؛ با گفتوگو و تجربهٔ جمعی جان میگیرد؛ از این رو طراحی رویدادهای ترویج علم، با کارگاهها، نشستها و جشنوارهها، فضایی میآفریند که در آن پرسش، تبادل و شگفتی، مستقیم رخ میدهد. و سرانجام، علمِ ترجمهشده و رسیده به مردم، باید به دست تصمیمسازان نیز برسد؛ ارتباطات علم برای سیاستگذاری، پل میان یافتهٔ پژوهشی و تصمیم عمومی است و تضمین میکند که خرد علمی، در ساختنِ آیندهٔ جامعه بیاثر نماند.














آدمی از آن دمی که در بوم هستی، رنگ آفرینش به خود گرفت؛ همواره در پی چرایی، چیستی و چگونگی بوده است!
گویی که پاسخ به این چرایی، چیستی و چگونگی، معنای زندگی او را میسازد. معنایی که گاه انسان را از بزرگترین دردهای دستساخته خود نجات میدهد؛ گاه او را به سوی آسایش رهنمون میکند؛ گاه او را به کشف رموز ناشکافته هستی وامیدارد و گاه او را تا عرش الهی میرساند!
گمراهی در یافتن معنا نیز خسران بسیاری دارد! چه بسیار انسانهایی که به ناحق، فرصت شکوفایی خود را در پی گمراهی در یافتن معنا از دست دادهاند! چه بسیار دردهایی که انسانها تحمل کردهاند تا هزینه اشتباهات بیمعنای خود را بدهند و چه سخت است؛ این که بدانیم طبیعت بیگناه، هر روز بیشتر از دیروز، بهای به معنا نرسیدن انسانها را میپردازد!
آری! شاید زندگی همین باشد! همین در پی معنا بودن! همین به دنبال چرایی، چیستی و چگونگی رفتن!
و اگر این را زندگی بدانیم، من هنوز خردسالی هستم که با علامتهای سوال بیشمار در پییافتن این چرایی، چیستی و چگونگی، خود و جهان میدود! این شوق و ذوق کودکانهام مرا واداشته تا هرآنچه را که مییابم و میفهمم؛ فریاد کنم! و باز از خودم بپرسم، راز سربهمهر بعدی چیست؟ در کدام کتاب باید به دنبال آن بگردم؟ در کجای طبیعت باید آن را جستجو کنم؟ و اگر آن را یافتم، چگونه به گوش مردم جهان برسانم؟! تا آنها نیز راز جدید زندگی را بدانند و معنایی جدید برای خود و زندگیشان بیابند! و از آن مهمتر، چگونه در گرداب بیمعنایی و بدمعنایی نیافتم و انسانهای بیگناه را به این ورطه هولناک نکشانم؟
تلاش برای حل این سوالات من را به مسیرهای گوناگونی کشانده و میکشاند! از دنیای روزنامهنگاری، رسانه و ارتباطات بگیر تا جهان حکمت، خرد و فلسفه، تا دنیای استراتژی، کسبوکار و مدیریت و تا جهان علم، آزمایش، پژوهش و ترویج آن! و گیرم که پاسخها را یافتم، چه زیباست فرهنگ و ادبیات شیرین پارسی برای روایت آنان و چه زیباست تاریخ ایران و جهان برای ثبت آنها!
حکیم عالم نیز، برای کسی که سرش برای این تنوع و گوناگونی درد میکند، مسیرهایی گوناگون در نظر میگیرد! روزی در دانشگاه تهران، روزی در گروه صنعتی گلرنگ، روزی در صداوسیما و… مسیرهایی که بناست تا او را بیازماید و توان او را افزایش دهد تا بتواند هم معمای چرایی، چگونگی و چیستی را برای خود حل کند و هم به دیگران این پاسخها را برساند.
و من چقدر سپاسگزارم و چقدر در تکاپویم تا در این مسیرهایی که پیش پایم قرارگرفته، معنا را از پس پاسخ به معمای چرایی، چیستی و چگونگی بیابم! و چقدر باور دارم به این که:
بهسان رود…
که در نشیب دره سر به سنگ میزند، رونده باش!
امید هیچ معجزهای ز مرده نیست! زنده باش!
رشته ریاضی فیزیک از دبیرستان دانش منطقه ۳
رشته مهندسی ماشین های صنایع غذایی
طی طرح کاردانشجویی تخصصی (کاردات) به عنوان مسئول روابط عمومی و امور رسانهای فعالیت خود را آغاز کردم.
به عنوان مسئول روابط عمومی در شرکت صنایع غذایی ماسترفوده زیر مجموعه گروه صنعتی گلرنگ آغاز به کار کردم.
در رشته مدیریت رسانه تحصیل خود را در مقطع کارشناسی ارشد آغاز کردم.
برنامه رادیویی چراغ با موضوع علم جایی برای صحبت در رابطه با رسانههای علمی از رادیو تهران بود.

هنر واقعی در توانایی دیدن چیزی نهفته است که دیگران هنوز آن را نمیبینند؛ در خلق جهانی که در ذهن جریان دارد اما هنوز در واقعیت شکل نگرفته است. این هنر، جایی میان نوآوری، جسارت و تعهد به تغییر معنا پیدا میکند؛ جایی که رویاها به عمل بدل میشوند و مسیرهای تازه برای دنیای آینده طراحی میشوند.