
ما را به چشم سر نبین!
ما را به چشم سر ببین!
یادم میاد قبل از این که به دنیای ماسترفوده اضافه بشم، با یک تیم از دوستان خوب و پرانرژی به صورت پروژهای برنامههای مختلفی رو در جاهای مختلفی برگزار میکردیم. پشتوانه این تیم دوستداشتنی و توانمند باعث شده بود تا انقدر جدی به دنبال کار ثابت نباشم. اکثر پیشنهادهایی که میشد رو با آرامش و به قول معروف با شکمسیری خاصی بررسی میکردم! جلسات مصاحبه چه بخش خصوصی بود، چه شبه دولتی و دیگر نهادها، جایی بود که بیشتر با آدمهای مختلف آشنا شم. اصلا ببینم توی مصاحبه کاری چی میپرسند؟ چه چیزی میخواند؟ اصلا اونها چی میگن؟ و بعدش اکثرا تایید میکردند و خب من چون خیلی جدی نبودم، عمدتاً قبل از شروع به کار میگفتم خیر!
مصاحبههای ماسترفوده هم از این قاعده مستثنی نبود! مثل همیشه رزومه و نمونهکارهای نشریاتی، کلیپها و کارهای گرافیکی و به خصوص زونکن مشکی رنگ حکمها و تقدیرنامهها رو برداشته بودم و رفته بودم برای این که ببینم چی میشه!
مصاحبه با خانم مهندس رضایی و دکتر بیگی عزیز بسیار لذت بخش و جذاب بود. اما خودمونیم، هنوز قلابی برای من نبود! قلاب کجا بود؟ جلسهی مصاحبه با آقای مهندس کریمی عزیز! تقریباً کمتر کسی هست که دیالوگ: «محصول اصلی ما چی هست؟» این جلسه رو براش نگفته باشم! اما در کنار اون جایی بود که صحبت ما به چشمانداز و رویای آینده رسید! فضا رو انقدر امن دیدم که بتونم رویا و آرزویی که در سرم هست رو براشون بگم! و انقدر گرم پاسخ بشنوم که کل اون روز پنجشنبه رو به این دیدار فکر کنم!
امروز که دو سال و نیم از اونروز و دو سال از پایان کارآموزی و حضور رسمی من در ماسترفوده میگذره، هم دنیا دنیای متفاوتیست، هم ایران، هم ماسترفوده و هم من! توی این مدت موفقیتها، افراد، روابط و… در زندگی کاری من شکل گرفت. صادقانه بگم؛ به خصوص امسال موقعیتهای زیادی پیش اومد که شک کنم! شک کنم که آیا مسیر فعلی درست هست و به مقصدی که بهش فکر میکنم میرسه؟ آیا این راه جواب میده؟ و خب در دورانی که هر کسی درگیر خودش و کارهای خودش هست حضور گرم عزیزانی مثل دکتر همتی مهربان، باعث آرامش و پاسخدادن من به این شک میشد. و الان برای سال آینده برنامههای دیگری دارم…
از همهی عزیزانی که امسال هم مثل سال پیش درکنارشون بودم و درسهای مهمی یادگرفتم عمیقا تشکر میکنم و برای اونها در سال آینده آرزوی بهترینها رو دارم و امیدوارم این تیم توانمند و دوستداشتنی ماسترفوده پیش از پیش بزرگتر، موفقتر و پربرکتتر باشه. همچنین تمام اعضای خانواده بزرگ گروه صنعتی گلرنگ موفق و سلامت باشند و چرخ اقتصاد کشور رو در این شرایط سخت با شتاب بیشتری بچرخونند.
علیرضا صبا
۲۹ اسفند ۱۴۰۳